|
دنیای من
|
||
حرف هایی است برای نگفتن
و ارزش هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد
و کتاب هایی است برای ننوشتن
و من اکنون در ابتدای چنین کتابی هستم
که باید قلم را بشکنم
و دفتر را پاره کنم
و جلد آن را به صاحبش بر گردانم
و به درون کلبه بی در و پنجره ای بخزم
و آغاز کنم کتابی را که نباید نوشت
( آدرين هنري )


آرزوي مرگ كردم ، مرگ هم يادم نكرد دنياي بي مروت لحظه اي شادم نكرد بيش از اين مردم دنيا دلشون درد نداشت هيچ كس غصه اين را كه چه مي كرد نداشت چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمونيم زمين اين همه " نامرد " نداشت

پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
|
|